
به تو می اندیشم -
تو که برای همیشه از من جدا شدی -
تو که مرحم زخمهای دلم بودی -
تو که زود قضاوت کردی و مرا مقصر می دانی
و شاید درست می گویی
تا ۱۲ می مانم امید است این عدد را فراموش نکرده باشی

كي رفته اي زدل كه تمنا كنم تو را
كي بوده اي نهفته كه پيدا كنم تو را
غيب نكرده اي كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته اي كه هويدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدي كه من
با صد هزار ديده تما شا كنم تو را
چشم به صد مجاهده آئينه ساز شد
تا من به يك مشاهده شيدا كنم تو را
بالاي خود در آينه چشم من ببين
تا با خبر زعالم بالا كنم تو را
مستانه كاش در حرم و دير بگذري
تا قبله گاه مؤمن وترسا كنم تو را
خواهم شبي نقاب ز رويت بر افكنم
خورشيد كعبه، مه كليسا كنم تو را
گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من
چندين هزار سلسله در پا كنم تو را
طوبي وسدره گر به قيامت به من دهند
يكجا فداي قامت رعنا كنم تو را
زيبا شود به كارگه عسق كار من
هر گه نظر به صورت زيبا كنم تو را
رسواي عالمي شدم از شور عاشقي
ترسم خدا نخواسنه رسوا كنم تو را
با خيل غمزه گر به وثاقم گذر كني
مير سپاه شاه صف آرا كنم تو را
جم دستگاه، ناصردين تاجور
كز خدمتش سكندر و دارا كنم تو را
شعرت زنام شاه فروغي شرف گرفت
زيبد كه تاج تارك شعرا كنم تو را
بهانه ها را اتش بزن و فراموشم کن
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی
شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب
ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد
غم دنیای دنی چند خوری باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد
دلق و سجاده ی حافظ ببرد باده فروش
گر شرابش ز کف ساقی مهوش باشد
فکر می کردم این حمید- حمید که می گی آدم هست
این بچه معلوم نیست تو کدوم طویله بزرگ شده و تو هر کلام حرف زدنش ۴ تا فحش به طرف مقابل و ۴ تا فحش به خودش میده و فکر می کنه اینگونه حرف زدن هنر هست
می گفت: " ببین من خودم اخر مادر فهبه هستم". اون که نمی دونست تومی فهمی این حرف چه معنی داره و کسی که این فحش به مادرش نسبت می ده برای زنش چه احترامی قائل میشه...
می گفت: " فکر کردی با کی طرف هستی من .... کش محل هم حریفم نمی شه". می دونی این حرف الاف سر گود زورخونه و از اون بدترش هم به خودشان نسبت نمی دهند می دونی چه ن.ع شخصیتهایی در مورد خودشان حاضر به همچین توهین هستند یا شاید هم این حمید تو معنی فحش و حرف را نمی فهمه که این گونه شما و مادرش را نثار فحش می کنه....
و هزار تا فحش دیگه که بیانش هم جرمش کمتر از ان نیست.
واقعا برات متاسفم که چشم بسته به همچین کسی بله گفتی.
این خط و نشون که یک روز تو زندگیت تمام فحشهای عالم نثارت خواهد کرد. آنروز به حرف من خواهی رسید. دوست ندارم همچین روزی ببینی ولی با آدم که من شناختم تو از همه بدبخت تر هستی که همچین شخصیتی باید تا اخر عمرت همراهت باشه.
شاید فکر کنی من عصبانی هستم و این حرفها را نوشتم. نه هرگز.
این حرفها واقعیتی هست که خودت اگر تا امروز نمی دانستی از این به بعد بیشتر از همه متوجه تو خواهد بود و من فقط برایت متاسفم- فکز می کردم با یک انسان زندگیت را شروع کرده ای.
ولی فکر کنم به لیاقت ادمها هم بستگی دارد.....

|
فقیهی بر افتاده مستی گذشت |
به مستوری خویش مغرور گشت | |
| ز نخوت بر او التفاتی نکرد | جوان سر برآورد کای پیرمد | |
| تکبر مکن چون به نعمت دری | که محرومی آید ز مستکبری | |
| یکی را که در بند بینی مخند | مبادا که ناگه درافتی به بند | |
| نه آخر در امکان تقدیر هست | که فردا چو من باشی افتاده مست؟ | |
| تو را آسمان خط به مسجد نبشت | مزن طعنه بر دیگری در کنشت | |
| ببند ای مسلمان به شکرانه دست | که زنار مغ بر میانت نبست | |
| نه خود میرود هر که جویان اوست | به عنفش کشان میبرد لطف دوست |

بیش از این بر من خنجر نزن
سکوتت را بر من مرحمت کن این دل من طاقت تحمل زخم نیشتر تو را بیش از این ندارد.

سرت را از روی شانه هایم بردار
و برای همیشه از کنارم برووووو
برو که دیگر نمی خواهم عاشق بمانم
دلتنگ شوم و در انتظارت بنشینم
برو که دیگر اشکی در چشمانم نمانده برای تو بریزم
خیلی خسته ام میخواهم با تنهایی باشم
تنها در گوشه ای بنشینم و با خود درد دل کنم
برو برای همیشه .........فراموشم کن!
فراموش کن زیرا به فراموشیت می اندیشم!
اگر میخواهی گریه کنی در گوشه ای بنشین و زار زار گریه کن
نمی خواهم چشمهایت را خیس ببینم و دلم برایت بسوزد
دلم از سنگ شده دیگر یک ذره احساس در وجودم نیست
بس است هرچه با عشقت مرا شکنجه دادی و مرا در آتش عشقت سوزاندی
بس است هرچه سوختم و با عذاب عشقت ساختم
رهایم کن
دیگر نمی توانم غم و غصه های لحظه های با تو بودن را تحمل کنم هر لحظه به یادت باشم
و با خود بگویم ((این دیوانه کجاست ؟؟؟))
بس که به ساعت و ثانیه شمارش خیره شدم خسته شدم
بس که به انتظارت نشستم تا تو بیایی دلشکسته شدم
بروووووووو
دیر آمدی از همان راهی که آمدی برگرد این دل دگر مال تو نیست
دستهایت را از دستهایم جدا کن
سرت را از روی شانه هایم بردار
و برای همیشه از کنارم برو
فراموشم کن زیرا به فراموشیت می اندیشم!

این روزا دنبالت میام
تو کوچه های خاطره
قلبم و با خودت ببر
وقتی که بارون میباره
بهونه ی تو رو دارم
برای هم گریه شدن
سر به سر دلم نذار
گونه هام از گریه پرند
عکس منو پاره نکن
همیشه بازنده منم
بازیچه ی دست تو
تو کوچه پرسه میزنم

چه لحظه هایی که گذشت
به اعتماد عشق تو
فکرشم آزارم میده
اگه بهم بگی برو
شب منو آفتابی کن
نذار که تنها بمونم
می خوام به اعتبار تو
ترانه هامو بخونم

شاید مثل یه خاطره
همیشه همرات بمونم
اما بدون بودنت
نمیتونم نمیتونم
من بهونه گیر شدم
اسیر کنج بی کسی
سر به سر دلم ذار
نگو بهم نمی رسیم
چه لحظه هایی که گذشت
به اعتماد عشق تو
فکرشم آزارم میده
اگه بهم بگی برو

این روزا دنبالت میام
تو کوچه های خاطره
قلبم و با خودت ببر
وقتی که بارون میباره
بهونه ی تو رو دارم
برای هم گریه شدن
سر به سر دلم نذار
گونه هام از گریه پرند
عکس منو پاره نکن
همیشه بازنده منم
بازیچه ی دست تو
تو کوچه پرسه میزنم
چه لحظه هایی که گذشت
به اعتماد عشق تو
فکرشم آزارم میده
اگه بهم بگی برو

شب منو آفتابی کن
نذار که تنها بمونم
می خوام به اعتبار تو
ترانه هامو بخونم
شاید مثل یه خاطره
همیشه همرات بمونم
اما بدون بودنت
نمیتونم نمیتونم
شب منو آفتابی کن
نذار که تنها بمونم
می خوام به اعتبار تو
ترانه هامو بخونم
شاید مثل یه خاطره
همیشه همرات بمونم
اما بدون بودنت
نمیتونم نمیتونم
![]()