به خدا سوگندت می دهم
ای قلب من
عشق خود را کتمان کن
شکوه ی ما را از دیده ها پنهان کن
فاش کننده اسرار
احمق است
برای عاشق
نیکوتر است سکوت و رازداری
به خدا سوگندت می دهم
ای قلب من!
اگر جوینده ای نزد تو آمد
تا حالت را جویا شود
به او هرگز چیزی مگو
ای قلب!
اگر گویندت معشوقت کجاست؟
بگو با دیگری رفت
و از پرساننده دور شو
به خدا سوگندت می دهم
ای قلب من!
اشتیاقت را پنهان کن
زیرا تو را درمان نخواهند کرد
عشق در جان ما
مانند شرابی در جام پنهان است
به خدا سوگندت می دهم
ای قلب من!
رنج خود را حبس کن
تا اگر دریا غوغا شود
یا فلک غرش کند
ایمن باشی
شاید کسی را که با تو خندیده فراموش کنی
اما کسی که با تو گریه کرده هرگز فراموش نخواهی کرد
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله وشیداست دایم همچو بلبل در قفس طوطی طبعم زعشق شکرو بادام دوست
زلف او دام است و خالش دانه ان دام و من برامید دانه ای افتاده ام در دام دوست
سر زمستی بر نگیرد تا به صبح روز حشر هرکه چون من درازل یک جرعه خورد ازجام دوست
بس نگویم شمه ای از شرح شوق خود از انک درد سر باشد نمودن بیش ازین ابرام دوست
گر دهد دستم کشم بردیده همچون توتیا خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق ترک کام خود گرفتم تا براید کام دوست
حافظ اندر درد او می سوز و بی درمان بساز
زانکه درمانی ندارد درد بی ارام دوست