تبليغاتX
کوچه های خاطره

کوچه های خاطره

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

 

 

 

 

  تو:رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم ، پاي در دامن اندوه کشيدم

 من: نگرفتي از آن عاشق بيچاره خبر هم،

تو: مرغ شب ناله تلخي زد وبگريخت، نه کني ديگر از آن کوچه گذر هم بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم

 تو: ماه بر عشق تو خنديد تو هم خنديدي مگه نه؟

من: بر عشق تو ؟
تو:روز اول که دل من به تمناي تو پر زد چون کبوترلب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم

تو:همين تازگي هم به من سنگ زدي هنوز جاي سنگت درد مي کنه ،

من: نه نخنديدم .. اشک در چشم من لرزيد، تو به من سنگ زدي من نر ميدم نگسستم ، پاي در دامن اندوه کشيدم ،

من: تو به من گفتي از اين عشق حذر کن ،تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم

تو:تو وگفتي من نبيدم که وگفتم اين تو بيدي، باز گفتم که تو صيادي و من آهوي دشتم ،

 من: گفتم : حذر از عشق؟ ندانم

تو: اگر من گفتم دگر از گفتن آن هم نتوانم وندانم،

من:گفتم حذر از عشق ندانم.... تو گفتي بيخود کردي

تو: من ندانم تو چه گفتي همين اندازه ودانم که نگفتم

من:پس آب ديگه آيينه عشق گذران نيست؟؟؟؟؟

 تو: اگر هم گفتم ندانستم که گفتم حذر از عشق ندانم

 تو: در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

تو: يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر نتوانم ومن بيخود گفتم که حذر کن به خودم گفتم حذر کن،

من: باغ صد خاطره خنديد

تو: باغ 99 خاطره خنديد،

من: عطر صد خاطره پيچيد

تو: عطر بيک بيد که پيچيد

تو: يادم آيد که دگر از تو جوابي نشنيدم ، جواب ؟؟؟؟؟؟؟ ،

 من :حذر از عشق ندانم .........سفر از پیش تو هرگز نتوانم.... نتوانم

 

 

                                     

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 15:7  توسط الهه شرقی و غربی  |