تو:رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم ، پاي در دامن اندوه کشيدم
من: نگرفتي از آن عاشق بيچاره خبر هم،
تو: مرغ شب ناله تلخي زد وبگريخت، نه کني ديگر از آن کوچه گذر هم بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم
تو: ماه بر عشق تو خنديد تو هم خنديدي مگه نه؟
من: بر عشق تو ؟
تو:روز اول که دل من به تمناي تو پر زد چون کبوترلب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
تو:همين تازگي هم به من سنگ زدي هنوز جاي سنگت درد مي کنه ،
من: نه نخنديدم .. اشک در چشم من لرزيد، تو به من سنگ زدي من نر ميدم نگسستم ، پاي در دامن اندوه کشيدم ،
من: تو به من گفتي از اين عشق حذر کن ،تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم
تو:تو وگفتي من نبيدم که وگفتم اين تو بيدي، باز گفتم که تو صيادي و من آهوي دشتم ،
من: گفتم : حذر از عشق؟ ندانم
تو: اگر من گفتم دگر از گفتن آن هم نتوانم وندانم،
من:گفتم حذر از عشق ندانم.... تو گفتي بيخود کردي
تو: من ندانم تو چه گفتي همين اندازه ودانم که نگفتم
من:پس آب ديگه آيينه عشق گذران نيست؟؟؟؟؟
تو: اگر هم گفتم ندانستم که گفتم حذر از عشق ندانم
تو: در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
تو: يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر نتوانم ومن بيخود گفتم که حذر کن به خودم گفتم حذر کن،
من: باغ صد خاطره خنديد
تو: باغ 99 خاطره خنديد،
من: عطر صد خاطره پيچيد
تو: عطر بيک بيد که پيچيد
تو: يادم آيد که دگر از تو جوابي نشنيدم ، جواب ؟؟؟؟؟؟؟ ،
من :حذر از عشق ندانم .........سفر از پیش تو هرگز نتوانم.... نتوانم

