تبليغاتX
کوچه های خاطره
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...
سلام

یا الله کسی خونه نیست

من نزدیک یک ماه پشت در ایستادم . اینقدر ماندم تا در بر روی من باز شد.

نمی دانم چی شد که الان اینجام

فقط امدم این شعر زیبا را بنویسم و رفع زحمت کنم

آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم ای شهر ببویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه ی او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه ی صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر بدر برد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ایدل که تو درویشی و او را
درمملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود
خوش بود لب آب و گل سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود




لينك ثابت نوشته شده پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:25 توسط ..:: الهه شرقی و غربی ::..