ازم نخواه با تو بمونم
تو هچی از من نمی دونی
اگر بگم راز دلم رو
تو هم کنار نمی مونی


پيش آن سلسله مو، مشت ما وا شده بود
وسط اين همه كوه، تيشه رسوا شده بود
باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود
بهترين لحظه عشق، با تو پيدا شده بود
همه بر ساحل عشق، تشنه میرقصیدند
روح مرموز عطش مثل دريا شده بود
باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود
بهترين لحظه عشق با تو پيدا شده بود
گرچه اي دف زن مست شيشه باده شكست
يك بغل مستي و نور، قسمت ما شده بود
باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود
بهترين لحظه عشق با تو پيدا شده بود
ديدم اهريمن شب، در شب كشتن خویش
آنقدر مي زده بود، تا اهورا شده بود
رفته بودم به برش، پيرهن پاره كنم
يوسف از فرط جنون، مست ليلا شده بود
چنگ بر خاك زدم، تا به چنگش بكشم
ديدم از روزن خاك، محو بالا شده بود
گرچه اي دف زن مست شيشه باده شكست
يك بغل مستي و نور، قسمت ما شده بود
باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود
بهترين لحظه عشق با تو پيدا شده بود

بیا با یک نگاه آسمانی ز درد يك ستاره كم نماييم
بيا روزي فضاي شهرمان را
پر از آرامش شبنم نماييم
بيا با بر گ هاي گل سرخ به درد زنبقي مرهم گذاريم
اگر دل را طلب كردند از تو
مبادا كه بگويي ما نداريم
بيا در لحظه هاي بي قراري به ياد غصه مجنون بخوابيم
بيا دلهاي عاشق را بگرديم
كه شايد ردي از قلبش بيا بيم
بيا در ساحل نمناك بودن براي لحظه اي يكرنگ باشيم
بيا تا مثل شب بوهاي عاشق
شبي هم ما كمي دلتنگ باشيم
