تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی
شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب
ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد
غم دنیای دنی چند خوری باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد
دلق و سجاده ی حافظ ببرد باده فروش
گر شرابش ز کف ساقی مهوش باشد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 0:28  توسط الهه شرقی و غربی
|