تبليغاتX
کوچه های خاطره
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

كي رفته اي زدل كه تمنا كنم تو را
كي بوده اي نهفته كه پيدا كنم تو را
غيب نكرده اي كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته اي كه هويدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدي كه من
با صد هزار ديده تما شا كنم تو را
چشم به صد مجاهده آئينه ساز شد
تا من به يك مشاهده شيدا كنم تو را
بالاي خود در آينه چشم من ببين
تا با خبر زعالم بالا كنم تو را
مستانه كاش در حرم و دير بگذري
تا قبله گاه مؤمن وترسا كنم تو را
خواهم شبي نقاب ز رويت بر افكنم
خورشيد كعبه، مه كليسا كنم تو را
گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من
چندين هزار سلسله در پا كنم تو را
طوبي وسدره گر به قيامت به من دهند
يكجا فداي قامت رعنا كنم تو را
زيبا شود به كارگه عسق كار من
هر گه نظر به صورت زيبا كنم تو را
رسواي عالمي شدم از شور عاشقي
ترسم خدا نخواسنه رسوا كنم تو را
با خيل غمزه گر به وثاقم گذر كني
مير سپاه شاه صف آرا كنم تو را
جم دستگاه، ناصردين تاجور
كز خدمتش سكندر و دارا كنم تو را
شعرت زنام شاه فروغي شرف گرفت
زيبد كه تاج تارك شعرا كنم تو را


 




لينك ثابت نوشته شده شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:26 توسط ..:: الهه شرقی و غربی ::..